نشسته در برقناری ما کبوتر چاهی لب به سخن که چرامیکنی ناله و آهی
تو که بی ترس و لرز می کنی پرواز نه دربند سنگ نه در کمین شکارگاهی
نان و آب و جایت مهیا و آما ده دلم پرمیزند به حالت برای خودت شاهی
به سنگ وچنگ کودکان بازیگوش نه لانه در چاهی نه دانه در ماهی
سرم به تیر و پرم به بند اهریمن ناسپاسی نکن یاد کن از ما گاه گاهی
مادر بام آرزوها تو در دا م پریشانی ما هر لحظه در دام و تو در کمینگاهی
*****
به ناگه قناری زد به چه چه وزاری تو چه می گویی ای کبوتر چاهی
پر بزن برو که رها و ازادی دام ندیدی نه از دلم آگاهی
تو چه دانی که این دام هزار پنجره یک لحظه سر بزن بدان چه گذر گاهی
دانه وآب و آینه همه شباب است تو خالی تهی بی پشت و پناهی
من لحظه میشمارم به چهچه زاری کی آزاد شوم خداوندا بار الاهی
این بند و بلا به نظر تو شاهیست بخشیدم در قبال یک لحظه بودن در چاهی
به خواب پریشان چنگال شاهینم به رویا نشسته ام روی شاخه برگ گیاهی
به چنگال شاهین است شاهد از تنهایی
به بخش آزاد و رهایش کن از بند هر گناهی
نیاز...ما را در سایت نیاز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106