پیکان زهرآگین پرکشید به سوی اصغر
نشست برگلو:گوش به گفتگوی اصغر
شور وشادی به لشگر دشمن که حسین
ندارد سرباز کمک گرفته از جادوی اصغر
تیر به صدا در آمدفریادزد ای ددان نیست
هیچ جادویی مگر گریه وهای هوی اصغر
حسین مشتی خون چکیده پرکردپاشید
گفت خدایاخون خودت از گلوی اصغر
یارب قبول کن این سرباز شش ماهه
خون خود تحوه آورده سرخ لبوی اصغر
شمادت دشمن که حسین بی یاورشد
قلم شده دست های عباس عموی اصغر
برای آوردن آب به دست نیازی نیست
به دندان گرفت مشک و سبوی اصغر
وقت خندیدن نوزاد ششماهه در سنگر
میگشتند از خیمه هابه جست جوی اصغر
هل هله میکرد اصغر موقع خندیدن
عادت داشت بچه ها به خلق و خوی اصغر
جمع میشدن بچه ها دایره وار به دور اصغر
موقعی که روباب می نشست پهلوی اصغر
شانه می کشیدن و نوازش می کردند بچه ها
مادرهم قنداق میکرد می بست گیسوی اصغر
آن روز خبری از اصغر نبودخالی بود خیمه ها
زره به تن کرده پر بود سنگر از خون جوی اصغر
پدر نوزاد در بغل دعا می خواندخداوندا
بهراه بیاور دشمن به حق پریشان موی اصغر
زینب سراسیمه از خیمه بیرون جست
چرا که بوی مرتضا می آمد از بوی اصغر
روباب هم از داخل خیمه می گفت حسین
بچه ام بردی به میدان مگر جنگ جوی اصغر
یاران و عزاداران عاشورای حسین اصغر
بیائید ما هم به اتفاق برویم به کوی اصغر
به اشک دیده نوشتی شاهد این قصه
توسل کن باب ا لحوائج برو به سکوی اصغر
برچسب:
نویسنده: پویان نیکنام